![]() |
![]() |
|
| سرگردان در آبي بيكران |
اگر دلی شکست ، زندگی ویران میشود ، اگر اشک از چشمی آمد ، دل میسوزد آنگاه زندگی سرد و بی روح میشود .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 2:51 توسط یه بنده خدا |
|
|
من در اين کلبه خوشم تو در آن اوج که هستي خوش باش ،من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستي خوش باش
فقط همین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 23:31 توسط یه بنده خدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 21:36 توسط یه بنده خدا |
|
|
جهان بگشتم و دردا به هیچ دیار / نیافتم که فروشند بخت در بازار زمنجنیق فلک سنگ فتنه می بارد / من ابلهانه گریزم در آبگینه حصار عرفی شیرازی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:42 توسط یه بنده خدا |
|
|
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنياد مکن تا نکنی بنيادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فريادم زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم يار بيگانه مشو تا نبری از خويشم غم اغيار مخور تا نکنی ناشادم رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را ياد هر قوم مکن تا نروی از يادم شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شيرين منما تا نکنی فرهادم رحم کن بر من مسکين و به فريادم رس تا به خاک در آصف نرسد فريادم حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی من از آن روز که دربند توام آزادم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 19:13 توسط یه بنده خدا |
|
|
عاقل مباش تا غم ديگران خوري
ديوانه باش تا ديگران غمت خورند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 16:18 توسط یه بنده خدا |
|
شک وتردید کجاست ؟ زمانی که قلب من جایگاه ایمان توست ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:59 توسط یه بنده خدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:53 توسط یه بنده خدا |
|
|
عشق گمشده
اشتباه من این بود که دنبال عشق در درون او میگشتم، عشق در درون خود من گم شده بود.
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:55 توسط یه بنده خدا |
|
دوست من همبازی بهشتی ام !
نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده . یادت میاد گاهی شیطنت میکردیم و میرفتیم سراغ شیطان تو شلوغ بودی آرام وقرار نداشتی آسمون را روی سرت میزاشتی یادت میاد همیشه خوابهاتو برام تعریف میکردی من بهت میخندیدم ومی گفتم دیگه تموم کارت یادت همسایه بودیم شاید دیگه منو نشناسی .هنوز آخرین جمله ای که میخواستی بگی ونگفتی تو گوشم زنگ میزنه ............................. هنوز هم نیامدنت را نشنیده میگیرم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 12:33 توسط یه بنده خدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باز مسافر دیار تفکر گشته ام .چشم بر هم می نهم و پرنده خیالم را به جانب;آسمان مهر دوست پر و بال می بخشم. ناگاه;خویش را بر ساحلی امن و آرام می یابم. چشمانم نظاره گر دریاست، وسعت بیکران دریا شهد آرامش بر وجودم می چشاند نسیمی که از جانب دریا می وزد بوی لطافت دریا بر مشامم می رساند و دست نوازش بر گونه هایم می کشاند. چشمانم را رهسپار افق دور دست می کنم .آنجا که پیوندیست میان آسمان و دریا.احساسی خاص در درونم جوانه می زند و در خاک دلم ریشه می دواند.کششی خاص مرا به جانب خویش فرا می خواند. نمی دانم، شاید دلم رهسپار دیار عشق گشته، اما کدامین معشوق مرا به به سوی خود فرا می خواند، کدامین نگار زیباست که دلم; سرگشته مهر اوست. این حزن شیرین
|
| پیوندهای روزانه |
|
من و داداشي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
یه دوست خوب چه خصوصیاتی باید داشته باشه ؟ |
| نویسندگان |
|
یه بنده خدا بیکران رقص باران هجران مرجان |
|
RSS
|